مرتضى راوندى

540

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آنها گذاشت . حكام در ولايات بدين‌وسيله دخلها كردند و آدمها كشتند و خانواده‌ها برچيدند . تهمت بس بود ؛ تحقيق و استنطاق و شاهد و دليل در كار نبود . . . مرا پدرم به آخوند ملا محمد على كه از علماى بزرگ عصر بود ، سپرده بود . روزى ديدم يك نفر كه ريش‌سفيد تراشيده داشت به نزد او آمد ، گفت ، آقا هر گناه توبه دارد يا خير ؟ ، آخوند گفت ، تا گناه چه باشد و توبه چگونه باشد . گفت ، من فراشم ، روزى آخوندى را ديدم ، طمع مرا واداشت به او گفتم ، پول ناهار مرا بده . . . آخوند گفت ، ندارم . من اصرار كردم و او ايستادگى نمود . در اين ميان يك نفر ديگر رسيد ، من به او گفتم : اين آخوند بابى است . هردو او را برديم نزد اردشير ميرزا ، حاكم تهران ، گفت چه مىگوييد ؟ گفتم ، بابى آورده‌ايم ، گفت ، گفتگو ندارد ببريد آسوده‌اش كنيد . فورا بردند ، مير غضب سرش را بريد . آيا من شريك خون او شده‌ام و توبه‌ام قبول مىشود يا خير ؟ » « 110 » واتسن كه در زمان ناصر الدين شاه به ايران آمده است مىنويسد : تمام كودكان در ايران از دوران طفوليت ، در معرض زندگى چنان سختى قرار مىگيرند كه افراد نحيف و مريض آنها از بين مىروند . اين روش چنان است كه گويى آيين اسپارتى كه بنابر آن ، تمام اطفال ضعيف امكان رشد و زندگى نداشتند و در ميان آنان هنوز باقى است . هواى قسمت شمالى ايران در زمستان بسيار سخت است و با وجود اين سرماى شديد ، كودكان خردسال لباسى مىپوشند كه شكم را درست نمىپوشاند ، و به همين سبب ، به نظر من ، ميزان مرگ و مير و تلفات در ميان اطفال ايرانى خيلى زياد است و بيشتر كودكانى كه در اين وضع سخت جان به سلامت مىبرند با تندرستى و نيرومندى به مرحلهء رشد مىرسند . « 111 » هانرى رنه دالمانى كه در زمان مظفر الدين شاه به ايران آمده است ، راجع به جمعيت ايران مىنويسد : « جمعيت ايران دائما رو به تقليل مىرود . يكى از علل مهم اين تقليل ، محيط رقت‌آورى است كه زنان در آن امرار حيات مىكنند ؛ دختران را در صغر سن وادار به ازدواج مىنمايند ، و آنها مجبورند دورهء شيردادن به كودكان را طولانى كنند و در نتيجه خيلى زود نشاط جوانى را از دست مىدهند . عدم نظافت و آشنا نبودن با دستورهاى بهداشتى موجب توليد افكار موهوم و خرافاتى شده است . در موقع بروز امراض مسريه ، مانند طاعون ، تيفوس ، اسهال ، و با و مخصوصا آبله كه قاتل اطفال است به چيزهاى موهومى متوسل مىشوند . تعيين رقم جمعيت ايران تقريبا غيرممكن است زيرا كه سرشمارى ، و ادارهء آمار و شناسنامه در اين كشور وجود ندارد . . . جان ملكم در تاريخ 1815 جمعيت ايران را ده ميليون تخمين زده است . راولنسن انگليسى نيز در سال 1850 تقريبا همين رقم را نشان مىدهد ، و دكتر بلاك در سنهء 1873 مىنويسد كه جمعيت ايران به واسطهء امراض مهلك نظير و با و طاعون و مخصوصا قحطى بسيار كم شده است و اكنون تقريبا از 6 مليون تجاوز نمىكند . » « 112 »

--> ( 110 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، 76 - 474 ( به اختصار ) . ( 111 ) . تاريخ ايران ، دورهء قاجاريه ، پيشين ، ص 11 . ( 112 ) . هانرى رنه دالمانى ، سفرنامه از خراسان تا بختيارى ، ترجمهء عليمحمد فره‌وشى ( مترجم همايون ) ، ص 20 .